ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و چهارم :
موهایش را پشت گوشش داد و خواست با خداحافظی کوتاهی سمت در برود که تازه چشمش به پویان افتاد. مرد جوان لاغر اندامی که با لباسهای سر تا پا سیاه، گیتار الناز را روی دوشش انداخته و جوری راحت ایستاده بود که انگار سالهاست به این بوتیک رفت و آمد دارد! نگاهش رنگ تعجب گرفت اما آنقدر ذهنش درهم و درگیر بود که فرصت فکر کردن نداشت. سلامی گفت و عجولانه سمت خروجی پا تند کرد. از در که بیرون رفت، پویان
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستشون داری🥰🥰
۳ روز پیششادان
0نمیدونم چی بگم به پویان ولی حس میکنم اسم زنش رو که جلو الناز اورد یکم زود بود 🤣
۳ روز پیششادان
0واای فکر کنم پروا بفهمه پویان چی درموردش گفته از زندگی ساقط کنه پویان رو 🤣🤣
۳ روز پیششادان
0حس کردم پویان خیلی از عطا خوشش نیومد.. 🤔🤔
۳ روز پیششادان
0اوه اوه بحث داره به جاهای باریک میکشه ..
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واقعا عاشق روابط بین کارکترهای رمانتم .. عالی مینویسی 🩷🩷